Sunday, November 25, 2007

Heh..h..Disenchant !




منتظر چی هستی؟؟؟

اینجا هنوز تاریکه...

تو به کدوم نقطه زول زدی ؟همم؟

کوچه ی خوشبختی ِ ه تو مسدوِدِ.

دُو یُو آندراسِتند؟

من دلم میخواد صدای Pc بلند کنم بعد با صدای بلند با جرارد بخونم Disenchanted وسطش باهاش جیغ بکشم موهامو باهاش تکون بدم








خیلی حس خوبیه ! دوسش دارم بشدت !

پ.ن: مانیا .. دختر ! کجایی هانی ؟؟ ): I Miss You Girlie

پ.ن: من دیگه حالم بد نیس I Feel Better !!


!

Monday, November 19, 2007

That is how I feel !



منو با خودت کجا میبری؟؟؟

هی !

امروز دیگه نه!

امروز خیلی خستم...

خسته شدم...

درک میکنی؟؟؟

تا کی میخوای خاطره هامو خط خطی کنی ؟

ها؟ حالمو بگیری!

لطفآ برو...

برو تو همون ابدیتِ دنج

بذار یه روزم شده تو خیالم نبینمت...

تا کی باید دنبالت بیام؟؟؟

من خسته شدم...

م ن خ س ت ه ش د م... ... ...

م ن خ س ت ه ش د م ! م ن خ س ت ه ش دم ! م ن خ س ت ه ش د م ! م ن خ س ت ه ش د م !

م ن خ س ت ه ش د م ! م ن خ س ت ه ش دم ! م ن خ س ت ه ش د م ! م ن خ س ت ه ش د م !

........م ن ...................................خ ی ل ی ..................................خ س ت م ):



پ.ن: این روزا اصن حالم خوش نیس !

پ.ن:Where A place deep inside of me ! Thats where I hide all my feelings,Tired I'm tired of being me So can't I be you I'm tired of being me.

Friday, November 16, 2007

Stressful !



دوباره مثل قدیم ااا شدم!
همون دلشوره ی روز آخر...
خوابتو دیدم این د ف ه شاید بیشتر از همیشه !

دنبال کدام پایان میگردی؟؟؟
آخر این قصه نقطه چین ِ ه ... ... ...

Sunday, November 11, 2007

Feel


این دیگه ثابت شده که درد دل شیکسته خیلی بیشتر از درد چلوندن آب لیمو روی یه بریدگی عمیقه !

بیشتر وقتا حس میکنم جا موندم !

شب و روز یکی شده !

اینه که هی میکوبم و میکوبم و میکوبم تا توی زندگی به نقطه دلخواه م برسم ! خّـب اونوقت آخرش که چی؟

عین اینکه یه عالمه راه رو بکوبی و بری به یه مغازه وقتی که از ماشین پیاده میشی تازه یادت نیاد چی میخواستی بخری !

پ.ن : همه این حرفها انگار چرندیات محضه !!!

پ.ن : As they say , I can't cross a chasm in two small leaps , It takes courage and commitment to live I Dreams !


Monday, November 05, 2007

Hey ,Join The Club !



اولش فقط میفهمی زندگیت چقدر یکنواختِ

بعدش ممکنه بفهمی که واقعآ چی میخوای منتها نمیتونی َعملیش کنی!

اما خیلی زود یه چیزی صاف میخوره تو ملاجتِ . درست عین وقتی که میخوای بری مسافرت یادت میوفته چمدون خونه جا گذاشتی ! تازه اتو هم روشن مونده !

پ.ن: ههِ ه ..این دیگه خیلی َعمیقه !

پ.ن : Occasionally Everything May seem like a total disaster area :D

Thursday, November 01, 2007

word

واژه هامو دسته دسته جمع میکنم میذارم توی چمدونم !

چمدونو میندازمش توی صندقچه قدیمیه خونه خانوم جون همونی که خیلی بزرگه چوبیه !همونی که توی آب انباره !

درشم با یه قفل زنگ زده ی بزرگ میبندم تا دیگه نتونم بازش کنم

کیلیدشم پرت میکنم وسط باغ !